با اینکه دلمو شکستی و یه زخم بزرگ رو قلبم جا گذاشتی ولی بازم این گل رو بهت تقدیم میکنم.

نوشته شده توسط Y در چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت 20:4 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
دوباره سلام
دیگه یکشنبه هارو فراموش کردم
همه روزام شده یکشنبه
خدایا مگه میشه
اینهمه وقت بگذره و یادم نکنه
خدایا این همونه
این همونه که اگه دو روز پشت هم سراغمو نمیگرفت، روز سوم برام نامه میداد...
نه، باورم نمیشه که این همون باشه...
نه حتما هنوز تو خوابم
آره...
ولی نه، بیدارم
از همیشه بیدارترم
بی خیالم شده
راستشو بخواید دوماهه ندیدمش
مثل اینکه پیامک اومد
آره... حتما خودشه... بذار ببینم...
ای گوشیه لعنتی... چرا بازش نمیکنی...
مثل اینکه توام فهمیدی که خودشه... توام میخوام زجرم بدی
به خدا دیگه طاقت ندارم...
نه باز شد... بالاخره بازش کرد... بذار ببینم اسم کیو نوشته...
...
...
...
...
نه، بازم اون نبود
خدایا آخه تا کی باید تو این غم بمونم و دست و پا بزنم؟
هر روز حس میکنم لحظه های آخره عمرمه
قول میدم
قول میدم اگه فقط یه پیامک بهم بده دوباره جوونه بزنم
یاس تموم وجودمو گرفته
همه جا باهام میاد
خونه، سرکار، سر لحظه های ناب عبادت
خدایا یا بهم امید بده یا این ثانیه های آخر رو هم ازم بگیر
***انگار پای ثانیه ها لنگ میشود
وقی دلی برای دلی تنگ میشود***
نوشته شده توسط Y در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 ساعت 20:8 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
خط ميكشن روي زمين بازي بچه هارو باش
دل ميشكنن به آسوني رسم بزگترارو باش
يا برو مثل عاشقا قلب بكش تو دفترا
يا كه دلا رو بشكن و مرگ كبوترا رو باش
مرگ كبوترا رو باش
هيچي ندارم كه بگم.
نوشته شده توسط Y در چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت 20:42 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
«من كه ميرم تو هم برو سراغ خوشبختي خود
قرارمون صد سال ديگه، ميري پيش خداي خود
آره يوقت فكر نكني ميرم سراغ دلخوشيم
دلخوشي من قبرمه، تو داشته باش هواي خود»
سلام. اميدوارم حالتون خوب باشه،
يا...حداقل از من بهتر باشيد، يك ماهي ميشه كه آپ نكردم،
راستشو بخوايد دل و دماغشو ندارم،
كم كم داره به مرده ها حسوديم ميشه،
نميدونم چه حالي دارن،
فقط اينو ميدونم كه از اين دنياي بي وفاي نامرد جدا شدن،
حالا يا ميرن بهشت يا جهنم،
ولـــــي من چي؟
بهشت خودمو با چشم ميبينم و تو جهنم وجودم ميسوزم،
خدايا كي اين آتيش تموم ميشه؟
كي اين جسم زحركشيدم خاكستر ميشه،
چقدر خوبه وقتي خاكسترم سرد ميشه،
چقدر خوبه وقتي ذرات وجودم با باد به هر سويي بره،
يعني ممكنه فقط چند ذره،
فقط چند ذره از خاكسترم بره پيش اون،
چقدر خوبه وقتيكه ذرات وجودمو با دستاش از روي صورتش پاك ميكنه،
اي كاش اين آتيش واقعا خاكسترم ميكرد،
اي كاش...
نوشته شده توسط Y در چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت 23:13 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
«تو كوچه هاي بي كسي ، نيستي و پرسه ميزنم
آي آدما نگاه كنين غريب شهرتون منم
يادش بخير من و تو و يه قلب پاك و بي غرور
حالا چي شد عوض شدي، دلت كجاست سنگ صبور؟»
دلت كجاست سنگ صبور؟
دلت كجاست سنگ صبور؟
كاش ميدونستم دلش كجاست
اون دل نازكش تو دست كي اسيره
كاش ميدونستم چشماش رد پاي كي رو دنبال ميكنه
جاي پاي كي رو ميشمره
كاش ميدونستم اون كيه كه تونسته قلب قناري منو تو دستش بگيره
كيه كه تونسته نگاه چشماي سياهشو از من بگردونه
چرا خودتو نشون نميدي؟
كجاي اين شهري؟
از جات بلند شو
مگه تو مرد نيستي؟
خودتو نشون بده تا بهت بگم دنيا دست كيه...
آخه ميخوام به پات بيفتم
ميخوام بهت التماس كنم
عشقمو بهم برگردون
مگه من تو اين دنيا چي دارم؟
دلخوشيم بود، گرماي زندگيم بود
خيلي بي انصافي
خيلي بي انصافي...
داشت يادم ميرفت
فردا، فردا،
فردا روزانتظار منه
يكشنبه
خدايا شكرت كه عمرم به يه يكشنبه ديگه هم قد داد
فردا چي براش بنويسم
يكي بهم بگه چي بنويسم
آي تويي كه اومدي اينجا و با خوندن دلتنگي هام نيشخند تلخ ميزني
تو بگو چي بنويسم كه لااقل جواب بده
هر كي هستي، از هرجا كه هستي، فقط بگو چي بنويسم
يه چيزي كه قلبشو بلرزونه
نه نه دوست ندارم قلبش بلرزه
آخه قناري من قلب كوچيكي داره
شايد دلش بشكنه، شايد آه بكشه
يه چيزي بگو كه فقط يه لحظه، فقط يه لحظه به ياد من بيفته
همون برام بسه
به خدا به همون راضيم
تو رو خدا كمكم كنيد
آخه فردا يكشنبه است
شايد آخرين يكشنبه من باشه...
نوشته شده توسط Y در شنبه 12 مرداد1387 ساعت 11:7 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
ميگن تو مردي،
تو نبايد گريه كني،
نبايد اشكاتو كسي ببينه،
يكي ميگفت: اشكاتو جمع كن، وقثي رفتي يه جاي خلوت و تاريك، همشو بريز بيرون، نبايد هرجا دلت خواست خودتو سبك كني.
آخه ملت، به كي بگم؟
بابا، دلم شكسته،
عشقمو ازم گرفتن،
آخه به كجا پناه ببرم؟
يكي نيست جواب منو بده؟
نه... مثل اينكه كسي اينجا نيست،
دنياي منم كه خيلي وقته تاريكه،
آره... همينجا رو ميگفت،
خلوت و تاريك،
پس جايي كه ميگن ميشه گريه كني همينجاست؟!
جايي كه ميشه فرياد زد.
پس خوش به حال خودم؟
چرا؟
چون براي گريه كردن محتاج سوژه نيستم،
اشكاي من كه خيلي وقته مي باره.
چيه؟ فكر ميكني دارم چرند ميگي؟
شايد تو راست ميگي؟
اصلا از كجا معلوم اگه جاي من بودي وضعيتت بهتر بود؟
بذار خيالتو راحت كنم،
حرفاي درشت مرشت بلد نيستم،
بلد نيستم شعر بگم،
نمره ادبياتم هميشه پايين بوده،
نميدونم، شايد به همين خاطر تنهام گذاشت،
يادمه هر وقت ميديدمش يكي جلوي دهنمو ميگرفت،
يكي تو گوشم ميگفت اگه يه كلمه حرف بزني از دستت رفته،
وقتي ازم سؤال ميكرد با تته پته جواب ميدادم،
خب كيه كه اينجور آدميو بخواد،
تو تنهاييهام تمرين ميكردم كه اگه ديدمش چي بگم، چطور بگم،
روزاي هفته رو نفرين ميكردم كه چرا اينقدر دير ميگذرن،
چرا زودتر اون روز نمياد كه دوباره ببينمش،
حالا ببين كارم به كجا كشيده،
محتاج يكشنبه ها شدم،
محتاج چهارتا خط پيام،
خدايا كجاي كارم اشتباه بود؟
نوشته شده توسط Y در سه شنبه 8 مرداد1387 ساعت 16:37 موضوع بقیه روزها | لینک ثابت
بدون مقدمه
فكر ميكنم يكشنبه بود،
آره يكشنبه بود،
روزي كه تموم آرزوهاي يكساله من لگدمال شد.
بهش گفتم دوستت دارم،
ميخوام تا آخر عمر كنارت باشم،
ميخوام...
منتظر جوابش موندم،
از خجالت سرمو پايين انداخته بودم.
خيلي راحت گفت: منتظر من نباش، به جايي نميرسي.
ميگفت «ما همكلاسي هستيم،
دوستاي خوبي واسه هم هستيم،
دوستي ما قشنگه،
مطمئن باش كه بهتر از اينم ميشه،
ديگه در اين مورد فكر نكن.
جواب من همينه...»
خدايا چي ميشنيدم،
به همين راحتي!
پس اون همه آرزوهاي رنگارنگي كه توي دلم داشتم به باد فنا رفتن!؟
دوست داشت دلگرمم كنه ولي اميدمو ازم گرفته بود.
وقتي رسيدم خونه بهم پيام داد،
ميخواست يه جوري از دلم دربياره،
شايد نميدونست كه بزرگترين زخم رو روي قلبم گذاشته.
روزها ميگذشتن...
به حرفاش فكر ميكردم،
نميتونستم از دست خودم خلاص بشم،
همه منو به عاقل بودن ميشناختن،
دوستام از مشكلاتشون پيش من حرف ميزدن،
هميشه سنگ صبور بقيه بودم،
شونه هام تكيه گاه لبهاي لرزان و چشماي اشك آلوده زيادي شده بود،
ديگه نميتونستم.
دنبال يه تكيه گاه محكم ميگشتم،
كسي كه پيشش درد و دل كنم،
آخه يكي به داد من برسه...
نميتونستم فراموشش كنم،
تصميم گرفتم براي تسلاي دل شكستم فقط هفته اي يكبار برم سراغش تا فقط از سالم بودنش مطمئن بشم.
ولي نميشد كه ببينمش،
با خودم قرار گذاشتم كه هفته اي يه بار بهش پيام بدم.
«يكشنبه ها» رو انتخاب كردم.
نوشته شده توسط Y در یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت 20:55 موضوع یکشنبه ها | لینک ثابت
آخرین نوشته ها